على محمدى خراسانى
35
شرح كفاية الأصول (فارسى)
از نهى مولى سرپيچى كند ، عقلاى عالم چنين بندهاى را هم مطيع و ممتثل مىشمارند و هم عاصى و متمرّد به حساب مىآورند . مطيع است براى اينكه امر را امتثال كرده و عاصى است براى اينكه نهى را مخالفت كرده است . مثال معروف اين دليل كه در كلام حاجبى و عضدى « 1 » عنوان شده است و در كلمات بزرگان اصول از قبيل صاحب معالم « 2 » و قوانين « 3 » و غيرهم آمده اين است كه مولى عبدش را به انجام خياطت امر كرده و فرموده است كه بايد فلان پارچه را براى من بدوزى ، و همزمان از بودن در فلان مكان او را منع كرده و گفته است : مبادا در فلان مكان باشى ، و عبد علىرغم ميل باطنى مولى جامه را برداشته و دقيقا به همان منطقهء ممنوعه برود و خياطت كند . چنين كسى نسبت به امر خياطتت مطيع و نسبت به نهى از كون در فلان مكان عاصى است و اين كاشف از وجود و فعليّت امر و نهى هر دو در اين مورد است . ( البته استدلال مذكور وجدانى است و هركس بايد به عقل و وجدان و فطرت خويش مراجعه كند و ببيند آيا واقعا چنين است يا خير ؟ و گرنه برهانى نيست تا در صغرى و كبرى دقت شود . ) قوله : و فيه : مرحوم آخوند در جواب استدلال مذكور ، اولا در مثال شما مناقشه داريم و مثال جالبى نياورديد ، زيرا بحث ما در اجتماع امر و نهى در شيئى واحد است و اينكه عمل واحدى در خارج مجمع العنوانين باشد . مثل نماز در مكان غصبى . در مثال شما عنوان خياطت با عنوان كون ، جامع نيستند و اتحاد وجودى ندارند بلكه حد اكثر متلازمان هستند ، زيرا كه خياطتت اگر به معناى مصدرى يعنى ادخال و اخراج سوزن و نخ در پارچه و يا دخول و خروج آن باشد ، از مقولهء ان يفعل است كه نسبت تدريجى فعل به فاعل مىباشد و اگر به معناى اسم مصدرى يعنى مخيطيّت و حالت حاصله و هيئت بوجود آمده از عمل خياطت باشد ( حالت پيراهنى يا قبايى كه پيدا كرده ) از مقولهء كيف است . ولى كون و تحيّز و بودن در جايى و فضايى را اشغال كردن از مقولهء اين است . ( كه هيئت حاصله از نسبت متمكّن به مكان مىباشد . ) پس دو عنوان خياطت و كون از دو مقولهء جداگانه
--> ( 1 ) - شرح عضدى بر مختصر ابن حاجب ، ص 93 - 92 . ( 2 ) - معالم الاصول ، ص 98 و 99 . ( 3 ) - قوانين الاصول ، ص 148 .